تبلیغات
نقد سریال عاصی - کلیپ 39 عاصی

نویسنده :نارسیس
تاریخ:سه شنبه 12 دی 1391-12:14 ب.ظ

کلیپ 39 عاصی

کلیپ 39 عاصی

احسان هنوز به جرم گِلی بودن چکمه هاش دم در خونه نشسته و غُرغُر می کنه تا نریمان براش کفش بیاره ! یهو کریم که امیر رو قال گذاشته ، با تیپ مکش مرگ مایی که واسه خودش درست کرده ، و با نیش همیشه بازش به جای رفتن سر کار بالای سر احسان ظاهر میشه ! احسان چند لحظه هاج و واج نیگاش می کنه و وقتی کریم ازش اجازه می گیره تا با فاطن برن بیرون ، هیچ جوابی نمی ده و میره .

نریمان به کریم که از خودش وارفته با خوشحالی میگه که سکوت احسان نشانه ی رضایته و می بردش داخل خونه . از اون طرف عاصی به فاطن که دوست داره بره پیش کریم و پدرش میگه : من میرم ببینم چه خبره . تو هم فعلا نیا ، یه خورده سنگین باش !! اما کو گوش شنوا ! نه بدتر از دخترای خودمون ! سرش رو میندازه زیر و میره پیش کریم ... و اونم میگه این دفعه با اجازه ی پدرت میریم بیرون ! ( زحمت کشیدن بعد صد بار بی اجازه بیرون رفتن و مسافرت و .... کم مونده بود یه بچه هم تحویل بدن بعد اجازه بگیرن !! والا !!! ... خیلی مامان بزرگ شدم ؟!!!!  )

از او طرف نریمان داره مخ احسان رو میزنه ... که این جوون مودبیه و فقط پیش امیر اینا کار می کنه و رفتارش طبق عادت و اصوله و اومده اجازه بگیره و .... از این حرفا !

احسان هم خوشمزه ادای خندیدن کریم رو درمیاره و مسخره اش می کنه که قیافه اش مزخرفه ! و بعد هم میگه رابطه این دو تا رسمی نیست که با هم بیرون برن ! اما نریمان هم با یادآوری رفتارهای خودش موقعی که هنوز ازدواج نکرده بودن ، مثل زیر پنجره ایستادن و .... احسان رو آروم میکنه و در نهایت با پیشنهاد فرستادن جحینه (جیران) باهاشون موافقت احسان رو جلب می کنه .

البته همه از این قضیه تعجب می کنن و خنده شون می گیره ، آخه جحینه خودش هنوز بچه است و بعد هم وی پارک با رشوه گرفتن سی دی موسیقی ، کریم و فاطن رو تنها میگذاره تا با هم خوش باشن !!

همون موقع جمال بیگ ، سهیلا رو میبینه و شاخک های طمعش می جنبه و میره باهاش قرار بگذاره تا با هم در مورد مشکلات گذشته صحبت کنن ، اما سهیلا زیر بار نمیره و میگه ما هنوز عزاداریم و بدون هیچ حرف دیگه ای به راهش ادامه می ده . جمال بیگ که تیرش به سنگ خورده یهو چشمش به جحینه میافته که داره تنها تو خیابون ول می گرده ! یقه شو می گیره و خلاصه اینکه فاطن و کریم بیچاره که فکر می کردن از دست نگهبانشون راحت شدن ، چشمشون به جمال ِ جمال بیگ ، دومین نگهبانشون هم روشن میشه !

اصلان که اومده تو اتاق احسان تا یه سری فاکتور بهش بده ، متوجه یه دسته اسکناس توی کشو میشه و تذکر میده که ممکنه یکی دیگه ببیندشون و ضمنا میگه میدونه که اینا رو ولید به احسان میده . ( کلا این بچه بلد نیست مثل آدم حرف بزنه ) احسان هم کشو رو میبنده و اصلان رو دست به سر میکنه .

امیر بالاخره تصمیم می گیره به جای کرایه ، تراکتور مورد نیازشو بخره ، و میخواد به عاصی خبر بده . عاصی هم که داره با اسبش ول می گرده ! ملک رو میبینه . اون تو صحبتی که با ملک داره میگه اسبشو خیلی دوست داره چون از بچگی بزرگش کرده و حالا داره میبره بگردوندش ....

 برای دریافت کلیپ 39 عاصی اینجا را کلیک کنید .



نوع مطلب : دانلود  روند داستان 

is psychic real
سه شنبه 30 آبان 1396 06:39 ب.ظ
این طراحی چشمگیر است! قطعا میدانی که چگونه باید یک خواننده را سرگرم نگه داشت.
بین شوخ طبعی و فیلمهایتان تقریبا منتقل شدم
برای شروع وبلاگ خود (خوب، تقریبا... هاها!) کار بزرگ.
من واقعا از آنچه شما باید گفته اید، لذت بردم، و بیشتر از آن، چگونه آن را ارائه دادید.
بیش از حد سرد!
best psychic readings
جمعه 12 آبان 1396 07:40 ب.ظ
سلام! من مدت هاست که وب سایت شما را دنبال کرده ام و در نهایت شجاعت برای رفتن را داشتم
به جلو و به شما فریاد از هافمن تگزاس! فقط می خواستم بگم کار فوق العاده ایه!
How do you grow?
دوشنبه 27 شهریور 1396 10:56 ب.ظ
Hello, everything is going sound here and ofcourse
every one is sharing data, that's really fine, keep up writing.
What do you do for a strained Achilles tendon?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:33 ب.ظ
Admiring the dedication you put into your site and detailed information you present.
It's great to come across a blog every once in a while that
isn't the same unwanted rehashed information. Wonderful
read! I've saved your site and I'm including your RSS feeds to my Google account.
Darci
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:42 ب.ظ
Today, I went to the beach front with my kids.

I found a sea shell and gave it to my 4 year old
daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put
the shell to her ear and screamed. There was a hermit
crab inside and it pinched her ear. She never wants to go back!

LoL I know this is completely off topic but I had to tell
someone!
Jan
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:23 ق.ظ
Amazing issues here. I am very satisfied to see your post.
Thanks so much and I'm having a look ahead
to touch you. Will you please drop me a e-mail?
الینا
چهارشنبه 4 بهمن 1391 08:24 ب.ظ
مرسی از قسمت جدید.میشه کلیپ ها و خلاصه ها رو زود به زود بزاری؟
پاسخ نارسیس : سلام عزیز
من تمام سعی خودم رو می کنم . این فاصله زمان با هزینه و وقت من تنظیم شده :)
آتنا
شنبه 16 دی 1391 12:59 ق.ظ
ممنونم لطف کردید که باز هم برامون نوشتید
این سریالو هر چی ببینیم و درباره اش بخونیم سیر نمیشیم
پاسخ نارسیس : سلام
نوش جونت آتنای عزیز:))
صبا
چهارشنبه 13 دی 1391 12:14 ب.ظ
سلام ممنون از کلیپ
پاسخ نارسیس : سلام

خواهش :))
سوسن
سه شنبه 12 دی 1391 08:58 ب.ظ
سلام نارسیس جان
ممنون از کلیپ جدید. امیدوارم شاد و سلامت باشی و از اپلود کردن ها خسته نشوی
باز هم ممنون
پاسخ نارسیس : سلام سوسن جان
ممنونم عزیز ،قابل شما رو نداره :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر