تبلیغات
نقد سریال عاصی - کلیپ 42 و 43 عاصی

نویسنده :نارسیس
تاریخ:جمعه 16 فروردین 1392-05:15 ب.ظ

کلیپ 42 و 43 عاصی

سال نو همه تون مبارک باشه :

اینم لینک دانلود کلیپ 42 و 43 با هم .

کلیپ 42 :

ولید بیگ که قرار گذاشته بود با شراکت با احسان ، از نظر مالی بهش کمک کنه ، در حال خروج از خونه است و احسان هم در حال تشکر از محبتش ! که اصلان سر می رسه . بعد از رفتنش اصلان سعی می کنه به احسان بفهمونه که ولید کار غیر قانونی داره و خطرناکه . اما نمی دونم چرا احسان با کله شقی جواب میده که ولید دوست دوران بچگیش هست و قابل اطمینان .

از اون طرف امیر نمی دونه چطوری قضیه ی درخواست خاله اش رو به عاصی بگه . عاصی عصبانی میشه و میگه من با کارم تو مزرعه ی تو دارم مشکلات رو حل می کنم و طبق معمول تاکید می کنه اگر موضوع سندها نبود عمرا برای تو کار نمی کردم .

امیر میگه پول سندها باید زودتر وصول بشه و راهی برای جبران دیرکردش هست . عاصی متعجب نگاهش می کنه و وقتی امیر اسم اسبش رو میاره و در مقابل اولین سند رو به طرفش دراز می کنه ، از خودش وا میره .

جالبه که در تمام این مدت ، امیر سرش زیر هست . مثل کسی که گناهکاره ! و از اینکه چشم به چشم های قشنگ عاصی بدوزه طفره میره . ضمنا یادتون باشه که قبلا به خاله اش گفته بود که یکی از سندها رو پس داده ، در حالی که این عمل رو الان انجام می ده ( پسره ی عاشق به خاله اش دروغ گفت )

در آخر عاصی سند رو با عصبانیت می گیره و امیر سربه زیر در واقع در میره .

شب داخل اصطبل ، احسان در حضور اصلان از آکاشه می خواد که پول ها رو ببره و به ولید بده و در عین حال در مورد کسب و کاراون تحقیق کنه چون دلش نمی خواد که پول حروم تو زندگیش بیاد . در همین حال عاصی سر می رسه و خبر اسب رو به پدر می ده و احسان هم خشکش می زنه .

موقع بردن اسب ، در حالی که از یه طرف همه ی خانواده تو اصطبل جمع شدن و از عاصی می خوان اسب رو نگه داره و از طرف دیگه احسان غمگین و در عین حال عصبانی دم اصطبل ایستاده ، عاصی خانوم هم دروغ میگه و اعلام می کنه که من خودم پیشنهاد اسب رو دادم و قضیه رو بزرگش نکنید ! چون من به قولم عمل می کنم !! ضمنا هر روز هم می بینمش

و اینجاست که احسان می گه من دیگه تحمل این وضع رو ندارم و میره به اتاقش و شروع می کنه با خودش حرف زدن :

من چیکار کردم خدای من ؟  تو زندگیم چیکار کردم که باید همه ی این دردو تحمل کنم ؟ پدرانی که اشتباه می کنند و فرزندانشون بهای اون رو می پردازن ، دخترم گناه چی بوده ؟ احسان ! غرور و عزت نفست کجا رفته ؟ هان ؟ .... ( باید بگم یکی از قشنگ ترین صحنه هایی که احسان بازی کرده همینه )

و در همون حال عاصی اسب رو به امیر تحویل می ده و بهش میگه :

عزیزترین چیزی رو که تو زندگی داشتم رو ازم گرفتی !

یادت باشه با عشق زندگی کرده ، نه با ثروت !

اون خوب میدونه که هیچکس تو زندگی به اندازه ی من دوستش نداره ، اینو خوب تو گوشت فرو کن !

اینا رو میگه و اسب و امیر رو که از گفتن کلمه ای حرف در جوابش عاجزه رو رها می کنه و بدو بدو در حالیکه گریه می کنه دور میشه .

امیر به سهیلا که از همون اوایل صحبت عاصی رسیده بود و همه ی حرفهاشو شنیده بود رو می کنه و میگه :

نظرتون چیه ؟ من این اسب رو در مقابل یه سند گرفتم ! این قیمت کافیه ؟ می خوام زجرشون بدم !

اما سهیلا که عاقل تر از این حرف هاست جواب می ده تو به خاطر من این کار رو نکردی ! به خاطر اونا بود ، تو راه رو برای اونا کوتاه کردی ! و ول می کنه و میره ........ و امیر که می مونه بدون جواب ، چون حرف حساب جواب نداره .

اون شب ، شب بی تابی و گریه و بی خوابی برای همه است : عاصی تو اصطبلِ اسب عزیزش ، احسان تو اتاق کار به هم ریخته اش ، امیر توی اتاق خودش و ........... اسب تو اصطبل نا آشنا و غریبه ..... و در نهایت این اسبه که طاقت نمیاره و شیهه کشان در اصطبل رو میشکنه و بیرون میدوه و در تاریکی مسیر بین خونه ی امیر و احسان ، بین درخت ها پاش می لغزه و زمین می خوره و .... پاش می شکنه .....

امیر با اسب دیگه ای به دنبالش میره اما بی فایده است . مجبور میشه بره دنبال عاصی که لباس راحتی پوشیده و برای خواب آماده شده ، دم در خونه بدون اینکه از اسب پیاده بشه ، صداش میزنه ، همه میان دم در . و امیر میگه عاصی باید با من بیاد ، با اجازه ی احسان بیگ .....

و عاصی با همون لباس تو خونه ، می نشینه ترک اسب امیر و باهاش میره ، تا ببینه اسبش وسط درختا افتاده و داره نفسای آخر رو میکشه ..... عاصی اسبش رو در آغوش می گیره و اشک می ریزه و می گه :

 داره تموم می کنه ، اون تنها دوست من بود .....

امیر هم که حالی بهتر از عاصی نداره تایید می کنه : منم دوستش داشتم

اما عاصی جواب می ده : به خاطر همین باهاش این کارو کردی ؟ ...... و امیر دیگه هیچی نمیگه .....

بعد از یه مدت عاصی که متوجه میشه اسب داره زجر می کشه ، با عصبانت و تندی تفنگ رو از عارف که اونجا ایستاده می گیره تا اسبو بکشه . اما امیر جلوشو می گیره و ازش می خواد اجازه بده اون این کارو بکنه ..... و با چشم بسته به اسب شلیک می کنه .... در حالی که عاصی به کشته شدن اسبش به دست امیر نگاه می کنه و رنگ و روش حسابی پریده ......... و با شلیک گلوله ، زانوهای عاصی هم خم میشه و روی زمین میافته .....

کلیپ 43

احسان و آکاشه که منتظر عاصی موندن و دیدن نیومد ، با ماشین میرن دنبالش ، که با صحنه مواجه میشن .

عارف داره به امیر که خشکش زده اشاره میکنه که به عاصی که همون طور روی زانو مونده ، کمک کنه تا بلند شه . عاصی بدون هیچ مقاومتی به امیر اجازه می ده بلندش کنه ، انگار اصلا اتفاقات اطرافش رو درک نمی کنه .

احسان تا سر میرسه به سرعت به طرف عاصی میره و زیر بغلش رو می گیره که ببردش . اما چند قدمی که میرن به عاصی می گه منتظر باش تا برگردم ، و با عصبانیت  به طرف امیر میاد. امیر مثل پسر بچه هایی که بعد از دسته گل به آب دادن تو چشم بزرگترها نیگا نمی کنن و یه کم سرشونو کج می گیرن ، پیش از حرف زدن احسان میگه من الا تقصیری نداشتم خودمم ناراحتم . اما احسان عصبانی تر از این حرفاست و به امیر میگه تو اسب رو کشتی ! ...... در گیر و دار بحث این دو تا ، دوباره عارف هست که متوجه افتادن عاصی میشه و امیر و احسان هر دو با هم به طرفش می دون ، اما احسان دستشو رو به سینه ی امیر می زنه و میگه تو دخالت نکن !

عاصی رو با ماشین امیر به خونه می برن . عکس العمل اصلان تو این قسمت جالبه . پسرک که از دیدن حالت عاصی و خانواده تحت تاثیر قرار گرفته دنبال ماشین امیر که داره به مزرعه برمی گرده می دوه و می خواد با چاقو بره امیر رو بزنه ، اما احسان و آکاشه می گیرنش و آرومش می کنن و احسان می گه این قضیه به نفع ما تموم میشه . اما با وجود این اصلان یه لگد میندازه به ماشین و اون رو گلی می کنه کریم و ملک که امیر رو غمگین میبینن ، از جریان اسب با خبر میشن و هر دوشون متعجب از این اتفاق

از امیر توضیح می خوان . سهیلا پیش دستی می کنه و میگه امیر می خواسته به احسان کمک کنه و .... که امیر از کوره در میره و با عصبانیت میگه من تونستم کینه مو فراموش کنم ، اما با این اتفاق کینه ها دوباره شکل می گیرن و تازه میشن . من امروز اسب اون دختر رو کشتم ، فردا قراره کی کشته بشه ؟ ..... و تمام مدت روی صحبتش با خاله سهیلا ست .

سهیلا جواب می ده اونا باعث شدن مادر تو در جوونی خودش رو بکشتن بده و امیر جواب می ده من نیومدم کی رو بکشم ، می خوام خوارشون کنم . اما سهیلا می گه اسب انتخاب خوبی نبود ، اونا باید بهای سنگینی رو بپردازن .... اما امیر جواب میده کاش می تونستم مثل شما فکر کنم ، یه حسی تو وجود امیر زنده شده ، که اونم علاقه به عاصی هست .....

فاطن تمام تلاش خودش رو می کنه تا عاصی رو دلداری بده . از اون طرف جمال بیگ عصبانی سر میرسه و شروع میکنه به دعوا با احسان که چرا نگذاشتی اصلان حقشونو کف دستشون بگذاره !!! و بعد میره سراغ عاصی و سعی می کنه با تشویق عاصی به گریه کردن اون رو آروم کنه . الحق که این پیرمرد در مقابل نوه هاش خیلی دوست داشتنی و عاقل میشه



نوع مطلب : دانلود  روند داستان 

manicure
شنبه 12 فروردین 1396 02:33 ب.ظ
Wow, amazing blog layout! How long have you been blogging for?

you make blogging look easy. The overall look of your website is
great, let alone the content!
آتنا
جمعه 30 فروردین 1392 01:49 ق.ظ
ممنونم
پاسخ نارسیس : سلام
خواهش می کنم :)
مبینا
یکشنبه 25 فروردین 1392 08:41 ب.ظ
نارسیس جون سلام.ممنون بابت خلاصه ها.میدونم وقتت کمه اما اگه میشه زود تر خلاصه ها رو بزار.آخه خلاصه ها خیلی کم هستن و فکر نکنم زیاد وقتت رو بگیرند.در مورد کلیپ ها هم میدونم هزینه ی آپلودش زیاد میشه.کلیپ ها رو دیر به دیر بذار.آخه از آذر سال90داری میزاری هنوزم اولاشه اگه این طوری پیش بره سال94-95 تموم میشه.
لطفاااااااا زود به زود بزار حتی اگه میشه کلیپ ها رو نزار ولی عوضش خلاصه ها رو زود تر بزااااااار.
لطفااااااااا
پاسخ نارسیس : سلام عزیز
راست میگی خیلی طول میکشه . سعی می کنم فاصله پست ها رو کم کنم . آخه واقعیت اینه که خیلی گرفتارم .
چششششششم سعععععی می کنم :)))))
سوسن
یکشنبه 25 فروردین 1392 01:34 ق.ظ
سلام نارسیس جان سال نو مبارک
امیدوارم سال خوب و شاد و موفقی در کنار خانواده داشته باشی. از کلیپ ها ممنون. امیدوارم در سال جدید هزینه اینترنت کمتر، وقت ازاد و حوصله تو بیشتر و توقع ما کمتر شود. از زحماتی که تا کنون متحمل شده ای بسیار بسیار ممنونم.
قربانت
پاسخ نارسیس : سلام سوسن جان
ممنونم سال نو تو هم مبارک باشه عزیزم
بیشتر برای وقت و خوصله ی من دعا کن D:
زنده باشی
آیلار
شنبه 17 فروردین 1392 08:49 ب.ظ
مرسی نارسیس جون.مثل همیشه حرف نداشت . . .
پاسخ نارسیس : سلام
خواهش می کنم عزیز :)
سحر د
شنبه 17 فروردین 1392 08:42 ق.ظ
ممنون عزیزم خیلی زیبا بود
پاسخ نارسیس : سلام سحر جان
خواهش می کنم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر