تبلیغات
نقد سریال عاصی - کلیپ 45 عاصی

نویسنده :نارسیس
تاریخ:پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392-12:03 ب.ظ

کلیپ 45 عاصی

سهیلا که جمال بیگ رو خوب شناخته دست روی نقطه ضعفش می گذاره و میگه :

همه میدونن که شما تاجر خوبی هستید و دنبال منافعت هستی !

جمال بیگ ذوق زده میشه و جواب می ده :

من خیلی خوشحالم که شما منو درک می کنید ! بیشتر مردم منو نمی فهمن ! ( یادتون باشه که جمال بیگ اومده انتقام عاصی و اسبش رو بگیره ! )

سهیلا : من اینجا نیومدم که گوشت و مرغ مزرعه رو بخورم ( این ، یعنی اینکه یه چیزایی حالیمه )

جمال بیگ : اومدین که زنبورا رو به جون ما بندازین و یا به اونا گل بدین ؟!

سهیلا جواب این طعنه رو نمیده و بحث رو به زمین هایی که به امیر فروخته می کشونه و اینکه جاشون کجاست و بهتره که طرح یک نیروگاه رو در اونها اجرا کنن !

اما جمال در عین حال زرنگ و تیزهوشه . نگاهی همراه با تمسخر به سهیلا می اندازه و میگه داری پیشنهاد شراکت میدی ؟! ولی سهیلا هم که به همون اندازه کارکشته هست با لحنی مطمئن جواب میده چرا که نه .... و جمال بیگ هم میگه باید بهش فکر کنم ....

و با همین مکالمه ی به ظاهر ساده ، آتش انتقام گیری جمال موقتا فروکش می کنه .

شب رولا و فاطن دور عاصی جمع شدن و دلداریش میدن ....

عاصی : امیر مرگ اسب ربطی به امیر نداشته ، اما من تو فکرم که تو زندگی چه کار بدی کردم و تاوان چیو دارم پس می دم .

فاطن : بابا اسم تو رو عاصی گذاشت تا قوی باشی مثل یه رودخونه ی خروشان ( اشاره به رودخانه ی عاصی ) نباید تسلیم بشی ..

از اون طرف امیر که داره رانندگی می کنه ، دائم صحنه های اسب عاصی و کشته شدنش تو ذهنش میاد و متوجه نیست که داره با سرعت 150 تو شهر میره ! در نهایت نگه میداره و با عصبانیت ضربه ای به فرمون ماشین میزنه ( یکی نیست بگه ماشین بی زبون چه گناهی داره ! یکی باید بزنه تو سر خودت  )

صبح روز بعد سر میز صبحانه نریمان شروع می کنه به سین جیم کردن فاطن در مورد کریم :

_کریم کجاست ؟ خیلی وقته نیومده ! با تو قهره ؟

+ اینجا زندگی نمیکنه . یه خونه اجاره کرده .

_خودش تنها ! یعنی شغلش رو تو مزرعه داری هنوز ول نکرده ، درسته ؟

+ چرا کارشو ترک کنه ؟!!

_آره آره ! باید بچسبه به کار . پسر واقعا خوبیه ! بهترین کاری که کرد اینه که مزرعه رو رها کرد !! آفرین بهش ! خوب ببینم ؟ بعدا چطوری میبینیش ؟

+ هنوز در موردش صحبت نکردیم .

همین طور که این بحث جریان داره ، رولا و فاطن با لبخندهای معنی دار به هم نگاه میکنن . لازمه یاد آور بشم که نریمان علیرغم قلب پاکی که داره ، زنی دمدمی مزاج و بی ثبات هست و در عین حال مثل پدرش جمال بیگ فرصت طلبه و دخترا هم از این اخلاق مادر باخبر هستن .

در این  موقع فاطمه میاد تو اتاق و دو تا خبر میده ، یکی اینکه امشب تولد صباح دخترش هست و دیگه اینکه عاصی از اتاقش اومده بیرون و رفته قدم بزنه .

نریمان با خوشحالی میگه فرصت خوبیه ! امشب برین رستوران و جشن بگیرین ، عاصی رو هم ببرین و ضمنا کریم رو هم دعوت کنید .

از اون طرف جحینه هم سر میرسه و اعلام میکنه که امشب ساعت ده و نیم یه اجرا با گروه کنسرت در مقابل مردم داره . نریمان میگه دیر وقته و تا اجازه ی پدرت نباشه ، نمیتونی بری ! خوب طبیعیه که جواب جحینه همون جوابی هست که تمام بچه ها و جوونا تو این جورموقعیت ها میدن :

* یعنی این خانواده فقط می خوان آینده ی هنری منواز بین ببرن ! هوم !

عاصی بی هدف و بی توجه به اطرافش قدم میزنه و تو فکر هست و حتی متوجه پدرش نمی شه که با ذوق از تراکتور پیاده شده و منتظرش هست . امیر هم راه میافته و میره تا کمی قدم بزنه . احسان بیگ برمی گرده خونه و با تلفن قرارملاقاتی روبا سهیلا تو موزه ترتیب میده .

مسلما امیر هم عاصی رو ملاقات می کنه ، اما بدون قرار قبلی ! اون کافیه بره جاهایی که میدونه پناهگاه عاصی هست تا تو یه کدوم ببیندش ، و میبیندش که در مقابل یه دره روی یک سنگ نشسته و به منظره روبرو خیره شده .

امیر : عاصی ! نمیدونم با چه زبونی ازت معذرت بخوام ...

عاصی : .............

امیر : باهام حرف بزن ! سرم داد بکش ! من اعتراف می کنم که اشتباه کردم ...

عاصی :  ............

امیر : عاصی ؟ نمیخوام اینجوری ببینمت ! این عاصی من نیست که می شناختمش!! ( بچه پررو ! من اگر اونجا بودم یه کف گرگی میزم تا احساس مالکیت یادش بره  )

 عاصی : ( با تمسخر ) چه جور عاصیی رو می خوای ببینی ؟!

امیر : اونی که رودخونه بوده و هیچ کس نمی تونسته جلوشو بگیره ( البته توی فیلم به جای روخونه ، « توی خونه » گفته میشه که اصلا معنی نداره و با جواب عاصی هم هماهنگ نیست )

عاصی : ترجیح میدم ساکت باشم . منو از خروش انداختی . مثل پرنده ی بدون بال شدم . مثل پرنده ای که از شکارچیش فرار می کنه . ولی میدونه که بالاخره شکارچی شکارش می کنه .....

بعد از جاش بلند میشه و تو چشمای امیر نگاه می کنه و میگه :

* من یه بازنده ام !

امیر با آرامش و مهربونی جواب میده :

* پس تو یه شاهین بال داری آره ؟ ( نه شاهین دم داره !  ) ولی من یه شکارچی نیستم

* چرا تنها دوستمو ازم گرفتی ؟ من و اون با هم بزرگ شدیم . عزیزترین دوستم بود ، اما تو باعث مرگش شدی . من که بهت گفته بودم چقدر اسبمو دوست دارم ..... امیر ؟ چرا از ما انتقام میگیری ؟ اول زمینمو ازمون گرفتی ... حتی این زمینام احساس دارن ... نمی دونم ! ... چرا دوست داری ما رو شکنجه بدی ! تو از این کارت لذت می بری ! من مثل تو نیستم ... نمی تونم ببینم انسانی عذاب می کشه .... تو به هدفت رسیدی .... حالا دیگه می خوام برم ...

و پشت می کنه تا بره . امیر که در تمام این مدت مثل پسر بچه ای معصومی که از خطای خودش شرمنده است ، نگاه های ملتمسانه ای به عاصی می کرد و یا سرش پایین بود ، صدا میزنه :

* عاصی ! من منظوری نداشتم . من واقعا بی تقصیرم ....

* امیر تو پیروز شدی ! اونچه که می خواستی شد ! حالا برو و خوشحال باش !

و از امیر رو با یه کوه غصه تنها می گذاره و دور میشه . باید بگم این جمله ی آخری عاصی خیلی بدجنسانه بود ! 



نوع مطلب : روند داستان 

Ina
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:30 ق.ظ
Yesterday, while I was at work, my sister stole my apple ipad and tested to
see if it can survive a forty foot drop, just so she can be a youtube sensation. My
iPad is now destroyed and she has 83 views. I know this is totally off topic but
I had to share it with someone!
آتنا
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 02:09 ق.ظ
ببخشید مشکل داشت
پاسخ نارسیس : سلام
چی ؟!
D:
اصلا کلیپش رو نگذاشته بودم ، تازه گذاشتم :))))
آتنا
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 02:08 ق.ظ
سلام عزیزم
ممن/نم خلاصه هات/ن برام ن/ستال/ژی داره یاد وارسال ایم م/قع میفتم
پاسخ نارسیس : سلام
خواهش می کنم :)
صبا
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 09:23 ق.ظ
البته من همین طوری هم دوست دارم
پاسخ نارسیس : سلام
شما گل هستی :)
کلیپ ها رو هم میگذارم . چشم
سوسن
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 01:51 ق.ظ
سلام نارسیس جان
ممنون از شرح کلیپ اما خود کلیپ را مانند دفعه قبل نگذاشتی. آیا کلا خود کلیپ ها از برنامه ات حذف شده اند؟
باز هم ممنون
پاسخ نارسیس : سلام سوسن عزیز
نه ، هنوز نه ، یکی از دوستان اصرار داشت شرح کلیپ ها رو کامل تر و زودتر بگذارم . من هم دارم سعی می کنم این خواسته رو اجرا کنم . احتمالا چند تا کلیپ رو با هم خواهم گذاشت :)
صبا
شنبه 21 اردیبهشت 1392 10:37 ق.ظ
ببخشید کلیپ اش کو؟؟
پاسخ نارسیس : سلام
صدک بود
خوردمش !!!! D:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر