تبلیغات
نقد سریال عاصی - کلیپ 46 عاصی :

نویسنده :نارسیس
تاریخ:جمعه 3 خرداد 1392-08:30 ق.ظ

کلیپ 46 عاصی :

مرد جوانی با چشمای روشن و پنج تا چمدون و ساک و چندین بسته بزرگ کادو شده جلوی در خونه ی جمال بیگ از ماشن پیاده میشه . راننده میپرسه فکر میکن شما قصد دارین همیشه اینجا بمونین ! و مرد جواب میده هنوز هیچی معلوم نیست !

خدمتکاری که در رو باز می کنه با تعجب میگه باید برم و به جمال بیگ خبر بدم ، اما در همون موقع آنجی میاد و میپرسه شما باید کنعان بیگ باشین ؟ و مرد با خوشحالی جواب میده بله و با راهنمایی آنجی به داخل خونه میره ...

احسان که داره از خونه بیرون میره به آکاشه میگه که به دیدن سهیلا میره . آکاشه ازش میخواد که مراقب خودش باشه ، چون نمیشه به اینا اعتماد کرد !

در همین موقع خرمگس معرکه ، نریمان بدو بدو سر میرسه و از احسان میخواد که اونم برسونه ! چون فامیلشون از آلمان اومده و میره ببیندش ! ملک هم از اون طرف میرسه و ضمن ابراز ناراحتی از اتفاقی که افتاده ، خواهش می کنه که احسان اجازه بده عاصی رو ببینه . اما احسان میگه عاصی فعلا خوب نیست و ملک میتونه بره پیش فاطن .

نریمان : بیچاره این دختر هم بین دو تا خانواده گیر کرده ... ببینم احسان ! حالا تو کجا میری ؟ ( : فضول آباد ! J )

احسان : واسه چی می پرسی ؟

نریمان : من حق ندارم ازت سوال کنم ؟ میخوام منو خونه ی پدرم برسونی !

احسان : یه کار مهم تو بازار دارم ........ سفارش یه وسیله برای تراکتوره

نریمان : باشه اول یریم خونه ی پدرم و به مهمونا سلام می کنیم ! بعدا برو بازار . من چه میدونم چطور با اون صحبت کنم !  

احسان : این مرد فامیلته ! خوب بعدا ببینش ! فرار که نمیکنه !

نریمان : یعنی تو نمیخوای با من بیای ؟!!

احسان : عجله دارم .... خیلی خوب ! تو رو میرسونم بعدش میرم دنبال کار خودم ...

***       ***       ***

عارف ناراحت از آغل گوسفندا بیرون میاد و به امیر میگه چند تا بز بدحال هستن ، گفتم فعلا صبر کنیم . ولی ممکنه بیماری به بقیه ی گوسفندا هم سرایت کنه و وضع خیلی بد بشه . امیر میگه خوب برو دامپزشک بیار ، اما عارف میگه دامپزشک آوردن به این راحتی ها نیست ، در حالی که عاصی نزدیکمونه . اگر اجازه بدین برم صداش کنم . امیر میگه تماس بگیر ، ولی مجبور نیست که بیاد ! البته .............. لازم به یادآوریه که فعلا عاصی خانوم داره مثل بچه ها یه چوب پشت سرش میکشه رو زمین و قدم میزنه !

***     ***     ***

کنعان داره با وسواس وسایلش رو تو اتاق مرتب می کنه و از آنجی احوال خانواده رو می پرسه خاله نریمان ، عمو جمال ، و احسان بیگ ... چند تا دختر داره ؟ !!! براشون هدیه آوردم !!!!

***     ***     ***

فاطن ملک رو میبره پیش عاصی که توی آغل کنار گوسفندا ماتش برده . عاصی ملک رو با میل بغل می کنه ، ولی به اصرار فاطن که بهشون خبر میده تولد صباح و جشن جحینه هست و باید برن جواب سربالا میده و میگه برای رفتن بهش اصرار نکنه . در همین موقع عارف میاد و به عاصی موضوع بیماری گوسفندای امیر رو می گه . عاصی میپرسه بیمارها رو جدا کردید ؟ عارف جواب میده بله ولی فایده نداره . عاصی اول از رفتن با عارف امتناع میکنه اما بعد از شنیدن توجیه منطقی عارف که به کس دیگه ای اطمینان نداره و بیماری خطرناکه ، خودش هم قبول می کنه که بیماری میتونه یه فاجعه بشه و در نتیجه قبول می کنه که بره و سر بزنه .

***     ***     ***

احسان نریمان رو بعد از یه مشت غرغر کردنش در خونه ی جمال پیاده میکنه و میره موزه سراغ سهیلا . سهیلا قبلا رسیده و با گفتن این جملات که مثل همیشه به موقع میای سر صحبت رو باز می کنه .

سهیلا : وقتی موزاییک رو دیدم ازش خوشم اومد (اشاره به تابلویی در موزه ) ، زنی مثل من که دنیا رو نمیشناسه بایدم اینقدر لذت ببره .

احسان : یه زمانی دختری معمولی نبودی

سهیلا :اون موقع تو خواستی که من بیام ! اون روز رو یادت میاد ؟

احسان : انگار دیروز بود ، حتی لباس گلدارت هنوز جلوی چشممه

سهیلا : لباسی که این دفعه پوشیدم مناسب این ملاقات هست !

احسان : تو میدونی که من به این چیزا اهمیتی نمیدم

سهیلا : خونواده ات که اهمیت میدن ! مخصوصا پدرت ! وقتی که من سکه ی طلا رو تو صابون پیدا کردم ، امیدوار شدم . امیدوار کسی که از طبقه ی من نیست و عاشقمه ، و از ذهنم پاک نمیشه

احسان : گذشته مون پر از درد بود سهیلا . ولی حالا اینجایی ، نمیخوای گذشته رو فراموش کنی ؟! این به نفع هیچ کدوممون نیست ....

اینجا سهیلا عصبان میشه و به تندی جواب میده :

نیومدم اینجا که گذشته رو زنده کنم احسان ! فکر نکن که فقط هدفم اینه ! ......

***     ***     ***

عاصی بالاخره میره به مزرعه ی امیر سراغ گوسفندا و ضمن اینکه به عارف میگه به شهرداری و دامپزشکی خبر داده اونو میفرسته دنبال امیر تا داروهای مورد نیازش رو تهیه کنه ...

لینک دانلود کلیپ 46 عاصی



نوع مطلب : روند داستان 

What causes burning pain in Achilles tendon?
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:28 ق.ظ
Very good article. I am experiencing some of these issues as well..
b complex for foot pain
سه شنبه 6 تیر 1396 07:49 ق.ظ
Hello there, You have done an excellent job. I'll certainly digg it and personally suggest to my friends.

I am confident they'll be benefited from this web site.
foot pain icd 10
یکشنبه 4 تیر 1396 08:17 ب.ظ
Ridiculous story there. What happened after? Thanks!
http://lisabenton.bravesites.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:11 ق.ظ
These are actually impressive ideas in on the topic of blogging.
You have touched some fastidious things here. Any way keep
up wrinting.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:29 ق.ظ
Hi, I do believe this is an excellent web site.
I stumbledupon it ;) I am going to revisit once again since I saved
as a favorite it. Money and freedom is the best way to
change, may you be rich and continue to guide others.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:10 ق.ظ
It's perfect time to make a few plans for the future
and it is time to be happy. I have learn this post and if I
could I want to counsel you some attention-grabbing
issues or suggestions. Perhaps you could write subsequent articles relating to this article.
I wish to read more issues about it!
صبا
یکشنبه 5 خرداد 1392 09:46 ق.ظ
عزیزم ممنون از کلیپ ها سرعتت هم رفته بالا
من نمی دونستم برای سهیلا هم سکه در اومده بوده
پاسخ نارسیس : سلام
آره ... جالب بودنش به همینه ... چرخش سکه
سوسن
شنبه 4 خرداد 1392 10:02 ب.ظ
سلام نارسیس جان
دست گلت درد نکند. حتما کوچولو هم امتحان دارد و مشغولی. اما باز هم مارا فراموش نکردی. کم کم دارد به یکی ازقسمتهای دلخواه من که رقص این دو روی تراس است نزدیک می شود. راستی من باز هم موفق به ذخیره 44 نشدم.
قربانت و باز هم تشکککککککککر
پاسخ نارسیس : سلام
آره سرم خیلی شلوغ بود
هنوزم درگیری دارم ولی شکر خدا کمتر شده
خواهش می کنم عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر