تبلیغات
نقد سریال عاصی - کلیپ 47 عاصی

نویسنده :نارسیس
تاریخ:سه شنبه 28 خرداد 1392-12:42 ب.ظ

کلیپ 47 عاصی

احسان بیگ و سهیلا توی موزه دارن دور میزنن و همزمان صحبت میکنن . احسان با آرامش و دوستانه به سهیلا میگه :

کسی رو که فرستاده بودی دفترها رو برات بیاره اشتباه کرده بود ! چرا هر چی لازم داشتی از خودم نخواستی ؟ مثل اینکه دیگه به من اعتماد نداری ؟ !! ( این نشون میده که احسان به درستکاری خودش اطمینان داره )

سهیلا اظهار میکنه که می دونه بچه اش زنده است و داشته دنبال اسم بچه هایی که اون روز به دنیا اومدن می گشته . احسان جواب می ده که سند مرگ رو برات فرستادم . اون روز یکی مرد و یکی به دنیا اومد ....

اما سهیلا وسظ حرفش می پره و می گه :

کسی که مرد پسرمه ؟! من هرگز فراموش نمی کنم ! اون اتفاق یه فاجعه بود !  به خاطر اون ما رو تار و مار کردین ، حتی مرگ خواهرم به خاطر اون بود ... انگار ما علت مصیبت ها بودیم ....

بعد رو به احسان محکم می پرسه :

ببینم وجدانت در عذاب نیست ؟ ! که اون روز منو تنها گذاشتی ؟ .....

و احسان فقط هاج و واج نگاهش می کنه و پشت سر سهیلا که داره میره بیرون راه میافته . وسط خروجی ، صدای آوازی که از میکروفون موزه پخش می شه ، سهیلا رو متوقف می کنه ، انگار یاد خاطره ای افتاده باشه  . احسان سر می رسه و میگه :

*ببینم هنوزم آواز می خونی ؟

* نه ! غم و غصه همه چی رو از یادم بردن ..... یادته می خوندم ؟

* زیاد ! ( این جا یک لحظه کوتاه ، عمق چهره ی احسان شاد میشه ) صدات زیباتر از صدای بارون روی پنجره هاست ...................و بعدش راه میافتن و با هم از موزه بیرون میان .

از اون طرف نریمان که رفته پیش کنعان ، میگه فکر می کردم مغرور شده باشی ! و از اوحوالاتش می پرسه .

کنعان میگه که تو برلین که شهر آرومی و دوستش داره معماری می خونده و بعد هم خودش رو لوس می کنه و میخواد تشریفات رو کنار بذارن و همدیگه رو بدون اضافه کردن خانم و آقا ، صدا کنن .

نریمان ضمن موافقت میگه هیچ جا کشور خود آدم نمیشه .

کنعان که یه جاهایی خل به نظر میاد ، میگه دلش میخواد زودتر عموجمال رو ببینه و در مورد زمین های مشترکشون باهاش حرف بزنه و این امر رو کاملا طبیعی می دونه ( همین جا نشون می ده که طمع خاصی اون رو به کشور کشونده ) و اینکه دلش می خواد یه ویلای نقلی بسازه . بعد هم نظر خاله نریمان ! رو می پرسه .

نریمان ، که اون هم در عین سادگی شامه ی تیز و طمع کاری داره ، به جای جواب می پرسه :

* دخترای منو یادته کنعان ؟!!!!

* شاید ! نمیدونم شاید اگر ببینمشون ... آخه ما دیگه الان بزرگ شدیم ، عوض شدیم ، اما بچگی هاشون یادمه

* شاید فاطن به این زودیا ازدواج کنه ... عاصی هم ... شاید .... اااااه ، هر چی قسمت باشه .......... معذرت می خوام خیلی حرف زدم ! بذار یه غذا برات درست کنم که دوست داشته باشی

بعد کنعان مثل خنگ ها میگه یه غذایی داشتین اسمش ک ..کو ....کو ... کنا .....

نریمان میگه کنافه ؟ و کنعان پیشنهاد میده برن بیرون و کنافه بخورن . نریمان گرچه موافق غذای بیرون نیست ، اما می پذیره و تصمیم میگیرن با آنجی برن بیرون . همون موقعی که دارن تو رستوران با آب و تاب طرز درست کردن کنافه ی خونگی رو روی آتیش منقل برای کنعان توضیح میدن ، چشم آنجی به احسان میافته که داره در ماشین رو برای سهیلا باز می کنه تا سوار بشه و بره ! احسان هم میبیندش و به طرفشون میاد ، و لحن انجی که با طعنه می گه : « عزیزم احسان بیگ اومد » شنیدنیه !

نریمان از دیدن احسان در اونجا تعجب می کنه و احسان هم بدون بروز دادن چیزی سعی می کنه به زور برخورد خوبی با کنعان داشته باشه

اینجا هست که صدای اذان بلند میشه ، یکی از موارد جالبی که تو سریال بهش توجه میشه ، نشون دادن وجود ادیان مختلف در ترکیه هست .

شب موقع برگشتن به خونه احسان داره با نریمان برسر اینکه چرا اجازه داده جحینه برای اجرای کنسرت شبانه بیرون از خونه باشه بحث می کنه که متوجه میشن عاصی به مزرعه امیر رفته . احسان هم اصلان رو میفرسته دنبالش .

امیر که با خبر میشه عاصی تا اون وقت شب هنوز تو آغل پیش گوسفندا هست میره بهش سر بزنه ، و میبینه عاصی روی یه کپه کاه خوابش برده . لحظاتی در اوج محبت ب چهره ی قشنگ عاصی خیره میشه ، بعد میخواد بیدارش کنه ، ولی انگار میترسه بهش دست بزنه ، خیلی آروم دستشو روی بازوش میگذاره و صداش میزنه :

·        عاصی ....

·        وقت داروها رسیده ؟...... ( اینو عاصی با چشمای نیمه باز و خواب آلود می گه )

·        خوابت برده

·        من این موقع ...... در اصل من ...... باید برم دیرم شده

امیر که چشم تو چشم عاصی دوخته ، التماس معصومانه ای تو نگاهش موج میزنه ، یه پرِ کاه رو از روی موهای عاصی جدا می کنه و میگه :

·        خیلی خسته ای .... بهم اینجوری نگاه نکن ! نگاه تو داره باهام حرف میزنه .... عاصی !

و دختره ی سرتق ، پشت می کنه و از در طویله بیرون میره ...  اصلان هم که اومده دنبالش همدیگه رو میبینن و برش می گردونه مزرعه خودشون ...

اما اولین برخورد سهیلا و اصلان هم جالبه . عکس العمل جبریه که با دیدن اصلان ترسیده و ظرف میوه رو میریزه ، باعث میشه سهیلا از اصلان بپرسه تو کی هستی ؟! نکنه دزدی !! .... و اصلان هم که تند مزاجه ، بهش هشدار میده که مواظب حرف زدنش باشه .

سهیلا ، امیر رو میفرسته پیش ملک و کریم که فکر می کنه رفتن بیرون شام بخورن ، اما هیچ کدوم نمی دونن که این دوتا الان تو جشن تولد صباح تو هتل هستن که عاصی و خواهراش هم اونجا خواهند بود .

نریمان به زور عاصی رو با اصلان میفرسته جشن تولد . ( اینجا احسان یه جمله قشنگ میگه : دوست داشتن آدما اینقدرا هم آسون نیست )

 توی راه اصلان یه کم در مورد امیر و خانواده اش گرد و خاک می کنه ، اما عاصی جلو زیاده رویش رو می گیره .

این هم لینک دانلود کلیپ 47 عاصی



نوع مطلب : دانلود  روند داستان 

foot complaints
پنجشنبه 23 شهریور 1396 03:17 ب.ظ
Wonderful site you have here but I was wanting to know if you knew
of any discussion boards that cover the same topics discussed in this article?
I'd really like to be a part of community where I can get
feed-back from other experienced people that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know. Thanks!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:38 ب.ظ
If some one needs to be updated with latest technologies then he must be go to
see this web page and be up to date daily.
آیلار
شنبه 1 تیر 1392 02:40 ب.ظ
مرسی عزیزم.خسته نباشی.
پاسخ نارسیس : سلام
خواهش می کنم :)
saghar
شنبه 1 تیر 1392 08:42 ق.ظ
ممنون از زحمتی که می کشی
پاسخ نارسیس : سلام
قابلی نداره :)
mari
شنبه 1 تیر 1392 06:11 ق.ظ
سلام عزیزم یه دنیا ممنونتم از زحمات فراوانت.
میشه لطف کنی تا پایان سریال به همین منوال کلیپها رو بذاری؟
پاسخ نارسیس : سلام
اگر عمری باقی باشه و توانی و پولی انشا... حتما D:
چهارشنبه 29 خرداد 1392 11:35 ب.ظ
سلام نارسیس جان
دستت درد نکند. امیدوارم حوصله و وقت داشته باشی و ما باز هم از لطف تو برخوردار شویم
باز هم ممنون
پاسخ نارسیس : سلام
خواهش میکنم
ایشا... در خدمتیم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر